تبليغاتX
خط خطيهاي یک دیوانه بر روي ديوار زندان - راه واره ها!

1:

بـــــــــــــــــــــــــــــــــه چپ چپ
بــــــــــــــــــــــــــه راست راست
عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــقب گرد
قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم رو
پليسهاي محترم ماشينها را به سمت ِ جسد ِ متحركم راهنمائي ميكنند
..............................آماده
..............................هدف
.............................. آتش
چنين ميگويد رنگ ِ دلرباي چراغ
اين بار سبز، رنگ ِ خون هاي ريخته شده خواهد بود
دروازه هاي نامرئي براي باز شدن به سمت ِ من با يكديگر جدال ميكنند
چرا اين همه عجله؟؟؟؟؟؟؟؟
آرامتر هم خواهم مُرد!!!

.................................................................

2:

ثانيه شمار بر روي عدد 3 در جا ميزند
من بين دو لاين خيابان محبوسم
ماشينها از پشت سر، مي آيند
از روبه رو، ميروند
ميخواهم جهت ِ مُردن ِ خويش را انتخاب كنم
پا پَس بكشم يا پا، پيش بگذارم؟
در هر صورت فرقي نميكند
سبز، مهلت ِ رفتن نميدهد
لج ميكند به من
قرمز راه را ميگشايد
باز هم جان به در بُردم

..................................................................

3:

شايد وعده ديدارم با عزرائيل در چهار راه بعدي بود!!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط Mary |