اینجا هیچ خبری نیست... در سکوت؛ کفنی برای خاطراتم میدوزم
اینجا چرک نویس خاطرات من بر روی دیوار زندان است؛ در هم و نا خوانا. گاهی کسی از سر کنجکاوی چند سطری از آن را می خواند و بدون آنکه برای خستگی انگشتانم از باربری کلمات؛ ارزشی قائل باشد؛ همه را نیمه کاره رها میکند.... اگر تو - تماشاگر ناشناس - تا انتهای خستگی هایم رفتی؛ سلام مرا به فرشتگانی که نور تقسیم میکنند؛ برسان